مرتضى راوندى

مقدمه 5

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

جلد پنجم مقدمه ناشر : بسمه تعالى با مطالعه تاريخ اقتصادى ايران ، خوانندگان با زندگى روزمره ايرانيان و تلاش نياكان ما ، در راه بهبود زندگى خود از كهن‌ترين ايام تا عصر حاضر آشنا مىشوند . در فصل اول ، زندگى اقتصادى مردم ايران و ملل تابع ، در عهد شاهنشاهى هخامنشيان ، اشكانيان و ساسانيان مورد مطالعه قرار گرفته است . در فصول بعد زندگى اقتصادى و تجارى ايران و بعضى از ملل اسلامى بعد از ظهور اسلام ، سياست اقتصادى اعراب ، وضع طبقات مختلف ، شكفتگى و پيشرفت صنعت و كشاورزى ايران از عهد سامانيان تا حمله مغول ، وضع عمومى و مختصات شهرها ، ارزش اقتصادى و صنعتى هريك از بلاد و مناطق ايران ، وضع خيابانها ، كوچه‌ها و كاروانسراها ، حوادث و بليات ناگوار اقتصادى و اجتماعى در طول تاريخ ، نظير : خشكسالى ، قحطى ، و با ، طاعون و ديگر امراض همه‌گير . - معامله و دادوستد و سير تكاملى آن ، مظاهرى از تمدن قرون وسطايى ايران ، طرز مسافرت ، راهها و وسايل نقليه ، مشكلات تجارت ، بازرگانى و مسافرت در خشكى و دريا - آراء و نظريات اقتصادى متفكران ايرانى از عهد زرتشت تا روزگار ما - افكار و انديشه‌هاى اقتصادى در غرب از يونان باستان تا عصر حاضر ، علل پيشىگرفتن غرب بر شرق و آثار انقلاب صنعتى و رشد ماشينيسم ، پديده استعمار و عوارض آن ، علل و عوامل توسعه و انحطاط اقتصادى و ديگر مطالب متنوع ، از نظر خوانندگان خواهد گذشت . براى توصيف و بيان زندگى اقتصادى نياكان ما ، مولف كتاب پس از تحقيق و ممارست بسيار و مطالعه در متون كهن و تتبعات محققين و نويسندگان عصر حاضر ، موفق شده است مطالبى جامع براى پژوهندگان و دانشجويان رشته اقتصاد فراهم آورد . چنان كه در اين كتاب مىبينيم ، با آنكه ايران در تمام مظاهر زندگى اجتماعى و اقتصادى تا قرن هفدهم داراى تاريخى درخشان و قدرتى انكارناپذير بوده ، و از جهت ارزشهاى فرهنگى و اجتماعى سرآمد كشورهاى متمدن جهان در قرون وسطى و قرون جديد بشمار مىرفته است از اواخر قرن هفدهم ميلادى در اثر رشد ماشينيسم و انقلاب صنعتى و نفوذ سياستهاى استعمارى بتدريج از وسعت خاك ايران كاسته شد و اكثر صنايع دستى و موسسات اقتصادى و كارگاههاى پارچه بافى و ديگر صنايع ظريف يدى كه مجموعا احتياجات ايران را تامين مىكرد ، رو به تعطيل نهاد و سيل كالاهاى خارجى از انگلستان و فرانسه و ديگر كشورهاى صنعتى به ايران روان گرديد و اين سياست شوم ، يعنى مداخله اجانب در وضع عمومى كشور از اواخر عهد صفوى يعنى از زمان پادشاهى شاه سليمان آغاز گرديد و از دوره فتحعليشاه به بعد در اثر غفلت زمامداران و رواج جهل و فساد و خيانت روبه فزونى نهاد و تلاش مردان شرافتمندى چون قائم مقام فراهانى و ميرزا تقى خان اميركبير و سيد جمال الدين اسدآبادى در راه احياى استقلال و تجديد موقعيت اجتماعى و اقتصادى ايران ، در اثر كارشكنى علنى اجانب و خيانت پادشاهان قاجاريه و بعضى رجال مزدور آن دوره به ثمر نرسيد و ايران كمابيش به صورت يك كشور نيمه مستعمره و وابسته